مطالعات برنامه ریزی قلمرو کوچ نشینان

مطالعات برنامه ریزی قلمرو کوچ نشینان

اسطوره‌گشایی از پوشاک مردانه: خوانشی بارتی از پوشاک لرهای بویراحمدی و بختیاری

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 دانش آموخته کارشناسی‌ارشد هنراسلامی (گرایش مطالعات تاریخی هنر اسلامی)، دانشکده هنر، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران
2 دانشیار و عضو هیئت‌علمی گروه باستان‌شناسی، دانشکده هنر، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران.
3 دانشجوی کارشناسی‌ارشد باستان شناسی (گرایش دوران تاریخی)، دانشکده هنر، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران
10.22034/jsnap.2026.603820.1149
چکیده
مقدمه: پوشاک سنتی مردان بویراحمدی و بختیاری در دوران معاصر از کارکرد روزمره فاصله گرفته و به نظامی از نشانه‌های نمادین در مناسک بدل شده است. این دگردیسی، پیامدهایی برای برنامه‌ریزی فرهنگی و مدیریت میراث عشایری دارد. با این حال، پژوهش‌های پیشین در حوزه پوشاک این اقوام، عمدتاً رویکردی توصیفی و موزه‌ای داشته و از تحلیل سازوکارهای پنهان و ایدئولوژیک لباس در دوران معاصر غافل مانده‌اند؛ همین خلأ تحلیلی، ضرورت انجام پژوهش حاضر را فراهم می‌نماید.

هدف: هدف این پژوهش، واکاوی انتقادی فرایندی است که طی آن، معانی فرهنگی به اسطوره‌هایی ایدئولوژیک بدل شده و امر تاریخی برای توجیه ساختارهای اجتماعی، طبیعی‌سازی می‌شود. از منظر برنامه‌ریزی قلمرو، این پژوهش به سیاست‌گذاران فرهنگی در شناخت سازوکارهای هویت و مدیریت پایدار میراث عشایری کمک می‌کند. پژوهش حاضر با رویکرد نشانه‌شناختی و تکیه بر نظریه «اسطوره» رولان بارت، در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه نظام پوشاک سنتی مردان لر، معانی ایدئولوژیک را تولید، پنهان و به‌مثابه امری طبیعی نمایش می‌دهد؟

روش‌شناسی: روش پژوهش کیفی و از نوع کاربردی است که مبتنی بر تحلیل نشانه‌شناختی انتقادی است. داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای و میدانی گردآوری شده است. جامعه آماری شامل پوشاک سنتی مردان کهگیلویه و بویراحمد و چهارمحال و بختیاری است. حجم نمونه 8 جزء اصلی پوشاک در هر دو منطقه است که به‌صورت هدفمند انتخاب شده‌اند. تجزیه و تحلیل بر اساس مدل دو سطحی رولان بارت انجام شده است.

قلمرو جغرافیایی: قلمرو پژوهش، دو منطقه فرهنگی لُرنشین در غرب و جنوب‌غرب ایران است؛ استان کهگیلویه و بویراحمد و استان چهارمحال و بختیاری. این دو منطقه با وجود اشتراکات زبانی و فرهنگی، دارای تمایزات پوششی معناداری هستند.

یافته‌ها: نظام پوشاک لری از طریق «اسطوره‌سازی»، تاریخ واقعی زیست عشایری (مانند تمایزات طبقاتی یا وارداتی بودن پارچه شلوار دبیت) را به حاشیه رانده و مفاهیمی چون «مردانگی ذاتی»، «همزیستی هارمونیک با طبیعت» و «سنت تغییرناپذیر و ازلی» را به‌عنوان حقایقی طبیعی بازتولید می‌کند. این اسطوره‌سازی، هویت عشایری را از پویایی تاریخی‌اش تهی ساخته و به تصویری موزه‌ای تبدیل می‌کند.

نتایج: پوشاک مردانه در وضعیت کنونی، نه بازمانده‌ای تاریخی، بلکه سازوکاری فعال است که با طبیعی‌سازی تاریخ، به ابزاری برای مقاومت هویتی و پنهان‌سازی تضادهای اجتماعی بدل شده است. از منظر برنامه‌ریزی قلمرو، شناخت این سازوکارها به طراحی سیاست‌های فرهنگی مبتنی بر پویایی هویت عشایری (به‌جای موزه‌ای کردن آن) کمک می‌کند.
کلیدواژه‌ها
موضوعات


مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 17 آبان 1405